تبليغاتX
پانتومیم
دیروز روز عجیبی بود! خیلی اتفاقی به مناظره  یک اصلاح طلب و یک اصول گرا رفتم و البته امیدوار بودم که چیزهای جدیدی یاد بگیرم و بفهمم!

و البته چیزهای زیادی برای فهمیدن بود...

دیروز بین دوستانم بین کسانی که روزی دست های هم را برای هدفی مشترک می فشردیم احساس بیگانگی و خیلی چیزهای دیگر کردم!

دیروز در آن جلسه دوستانم به من و عقیده ام گفتند:

خفه شو!

گمشو بیرون!

...

دیروز تنها بودم! میان تمام جمعیت با تعداد زیادی که زمانی بدجور با هم دوست بودیم به هم التماس دعاهای عجیب و پر معنا می گفتیم و حالا باید از آنها حرفهایی بشنوم که... تنها برای اینکه من اصلاح طلبم و آنها اصول گرا!!!!!!!!

تنها همین!!!!!!!!!

و حالا از خودم می پرسم چرا باید اینطور شان انسانی ام به وسیله ی دوستانی که دم از مذهب  می زنند و اینطور زیر سوالش می برند از بین برود؟!!

از خودم می پرسم چه بر سر ما آمده که اینطور شده ایم؟

من به دینم اعتقاد دارم! پیامبرم را دوست دارم !و به راهش ایمان!اما آیا راهش این بود؟این چه بلایی است که دامن گیر جوان های ما شده است؟ شاید بشود اسمش را یئس گذاشت!يئسي كه در همه مي بينم و حتي خودم نمي توانم از ان فرار كنم...

از خودم مي پرسم چرا حتي دين نمي تواند اخلاق را نجات دهد حتي دين نمي تواند مرا اميدوار كند؟!! متاسفانه اين روزها دينم سرپوشي شده براي بي اخلاقي!

شايد بايد قدري تامل كرد! شايد بايد به جاي تزريق تعصب به جوان امروز آگاهي داد شايد حتي بايد آگاهي را جور ديگري تعريف كرد...

نمي دانم تا كي بايد به جرم فكر كردن محكوم به شستشوي مغزي از سمت دوستان تعصب مداري باشيم كه دم از آزادي در اسلام مي زنند!!!

و من هر چقدر فكر مي كنم نمي فهمم چرا گير كرده ام ميانيك عده اي كه فحش مي دهند به چادر و ريشو تحجر و من و عده اي كه تقدس ميكنند و بد وبيراه ميگويند به بي عفتي و كفر وباز هم من! و من هر كار مي كنم از قيد و بند هيچ كدام آزاد نمي شوم! و نمي دانم تا كي بايد درگير اين ظواهر باشم!!!اصلا تا كي بايد اينطور درگير باشيم و از تفكر دور!

ديروز باز هم تعجب كردم از پاره شدن عكس ميرحسين موسوي اي كه به همان نظامي كه همه شان اعتقاد داشتند خدمت كرده بود!

البته نمي گذرم از حق و اينكه بچه هاي اصلاح طلب هم زيادي احساسي عمل مي كنند!

اما خيلي دلگيرم از آنهايي كه دوستشان دارم اما ديروز جوري شعار مي دادند كه انگار ما بر عليه اسلام و خدا و... ايم و آنها طرف حق و خدا...

اما من دوست توام!لطفا به تفكر من احترام بگذار!!!


+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 15:59
توسط لاله آئین مهر موضوع: |
این روزها عجیب معترضم به فرهنگ مردمم... و از اون بیشتر به سازمان ها و تشکل هایی که خیلی هاشون مسئول هدایت فرهنگن اما به جای کمک بدتر ضربه میزنن به جامعه و فرهنگ و ... این روزها بدجور اعصابم از دست جنابان آموزش و پرورش خورد شده!

ما مشکل داریم! بله مشکل! نه می خواهم سیاسی صحبت کنم نه هیچ چیز دیگه! شاید درد های کسی که یک روز قراره جامعه شناس بزرگی بشه()!

 نمی شه واقعیت رو انکار کرد! ما مشکل فرهنگی داریم مشکل اجتماعی و خیلی مشکلات بزرگ دیگه اما شاید مشکل اساسی فرهنگیه که نمی ذاره خودمونو و فرهنگمونو پیدا کنیم و بشناسیم!

این روزها از دوستانم که در حال تحقیق و پخش پرسش نامه ان چیزای عجیب و معمولی ای می شنوم!

متاسفانه ما در کشورمون همه کار می کنیم همه چیز می دونیم اما یواشکی!اصلا کار محدویت همینه که فرهنگ یواشکی می سازه!یک حریمی که در اون همه کار می کنیم اما کسی چیزی نمی گه و صدایش هم در نمی آد...

راستش کلا مردم نقد پذیری نیستیم! یه وقتایی کار ما جامعه شناسا می شه مثل کار همون کارد جراحیه که قراره زندگی جامعه رو نجات بده اما اگه جامعه نذاره چی می شه؟ مثل سرطان که اکه جراحی نشه کم کم آدم رو از بین می بره! درست مثل الان!

همینه که وقتی از روابط دختر و پسر می گیم از رپ و گروه شیطان پرستان می پرسیم از سمت جامعه و حتی مسئولان محترم برچسب رواج فساد می خوره روی پیشونیمون! و بهمون یادآوری می شه که این منطقه ی ممنوعه است!همون منطقه ی مشکوک یواشکی که انگار هیچ کس ازش خبر نداره! انگار یه چیز غریبه ان تو جامعه که کلی باید کل کل کنی برای یه پرسشنامه ی مسخره با یه آدمی که شک نکن اگه خودش دوست دختر یا دوست پسر نداشته باشه حتما خواهر  یا برادرش دارن!

شک نکن که اگه بخوای بری تو آموزش و پرورش تا اجازه بگیری تو مدارس مثلا یه سری پرسش نامه راجع به رپ پر کنی تنها اتفاقی که می یوفته اینه که همون منطقه ی ممنوعه رو یاد آور می شن!

این درده که حتی سازمانهای دولتی ما اینطور بی فکرانه در مورد واقعیت های جامعمون عمل می کنن!

نمی دونم تا کی این قانون های نانوشته ی جاری باید ادامه پیدا کنن؟

حالا تموم نظریه هایی رو که در مورد فرهنگ خوندم میارم جلو چشمم و از خودم می پرسم فرهنگ از کجا شکل می گیره؟ از کجا باید هدایت شه؟

 

راستی دوستان عزیز وبلاگ قدیمی ام پولک های سرگردان(http://polakaye-sargardan.blogfa.com/) با مطالبی بعد از نزدیک به دو سال به روز است!

...


+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:28
توسط لاله آئین مهر موضوع: |